صباناز

شکیبایی جاودانه شد.
نویسنده : مهرانگیز دادایی - ساعت ٥:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۳٠
 

وقتی جمعه عصر خبر درگذشت خسرو شکیبایی را شنیدم شوکه شدم.باورم نمیشد.باز هم بزرگی رفت و تازه دیگران به فکر اون و کارهاش افتادند.

نمیدونم چی بگم ولی امیدوارم قدر آنهایی که هستند را بدونیم.روحش شاد و بهشت برین منزلش باد...


صدای گرمش هنوز در گوشهایم طنین انداز مانده است :

شعر زیر از آلبوم نشانی ها است ، که با صدای خسرو شکیبایی شنیده ایم

آن روز غروب
من از نور خالص آسمان بودم
هی آوازت داده بودم بیا
یک دَم انگار برگشتی،‌ نگاهم کردی
حسی غریب در بادِ نابَلَد پَرپَر می‌زد
جز من کسی تُرا ندیده بود
تو بوی آهوی خفته در پناهِ صخره‌ی خسته می‌دادی
تو در پسِ جامه‌های عزادارانِ آینه پنهان بودی
تو بوی پروانه در سایه‌سارِ‌ یاس می‌دادی.


یادت هست
زیرِ طاقیِ بازار مسگران
کبوتر بچه‌ی بی‌نشانی هی پَرپَر می‌زد
ما راهمان را گُم کرده بودیم ری‌را!
یادت هست
من با چشمان تو
اندوهِ آزادی هزار پرنده‌ی بی‌راه را
گریسته بودم و تو نمی‌دانستی!


آن روز بازار پُر از بوی سوسن و ستاره و شب‌بو بود
من خودم دیدم دعای تو بر بالِ پرنده از پهنه‌ی طاقی گذشت
چه شوقی شبستانِ رویا را گرفته بود،
دعای تو و آن پرنده‌ی بی‌قرار
هر دو پَرپَر زدند، رفتند
بر قوسِ کاشی شکسته نشستند


 
comment نظرات ()